اختلالات افسردگی و دو قطبی
مولفههای هوش هیجانی:
هرچند هوش هیجانی با هوش شناختی IQ ارتباط دارد ولی از لحاظ مفهوم نظری و عملکرد، کاملاًٌ با آن تفاوت دارد. مولفههای هوش هیجانی به قرار زیر است:
1- درون فردی: شامل خود شکوفایی، استقلال و خود آگاهی عاطفی.
2- بین فردی: همدلی و مسئولیت اجتماعی.
3- سازگاری: شامل توان حل مسایل و آگاهی به واقعیت.
4- مدیریت استرس: شامل کنترل تکانهها و تحمل فشارها.
5- خلق و خوی: شامل شادکامی و خوش بینی.
همانگونه که از اجزاء هوش هیجانی مشخص میگردد، این مفهوم میتواند زمینه ساز پیشرفت شغلی، رضایت در روابط فردی و… باشد که در این مقاله به ارتباط EQ با پیشرفت تحصیلی در سطوح بالاتر میپردازیم.
در تعیین سهم عوامل مربوط به موفقیت تحصیلی تنها 20% به IQ اختصاص یافته است که این میزان برای دانشجویانی که در مقاطع بالای تحصیلی قرار داشته و رشته تحصیلی خوبی نیز دارند، حتی به مقادیر پایینتری نیز تنزل مییابد. پس نقش عوامل انگیزشی، هیجانی و بین فردی در پیشرفت تحصیلی در این گروه از دانشجویان که همگی از هوش عملکردی بالایی برخوردارند بسیار مهم خواهد بود.
نکته حائز اهمیت دیگر آن است که اصولاً هوش شناختی یا IQ را نمیتوان چندان تغییر داد ولی هوش هیجانی EQ قابل تغییر، اصلاح و ارتقاء میباشد. پس شناخت EQ یک استفاده کاربردی نیز خواهد داشت.
پژوهشهای اخیر نشان داده است که بر خلاف نظر اغلب فلاسفه و روانشناسان شناخت وعاطفه مستقل از یکدیگر نیستند. تجارب عاطفی ما به نحوی با ذخیرهسازی و بازیابی اطلاعات پیرامون ما مربوط است. حالات خلقی ما تاثیر عمیقی بر اطلاعاتی که به ذهن میسپاریم یا مورد توجه قرار میدهیم و شیوهای که به موقعیتهای اجتماعی واکنش نشان میدهیم، دارد در نتیجه به عنوان یک اصل کلی در این دیدگاه میتوان گفت:
عاطفه خوب ——– تفکر خوب
هنگامی که احساس خوبی داریم، دنیا را با عینک خوش بینی میبینیم و بر عکس. عملکرد عاطفی بر کارکرد عصبی- روانشناختی فرد نیز تاثیر میگذارد. وقتی خوش خلق هستیم، خاطرات خوب را به یاد میآوریم و وقتی افسرده هستیم خاطرات بد اتوماتیکوار به ذهن وارد میشوند.
هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تاثیر عواطف بر کنشها و رفتارهایش آگاهتر است و سعی میکند متناسب با موقعیت بهترین عاطفه را در خود ایجاد کند تا بهترین نوع تفکر و حل مسئله را انجام دهد. فردی که EQ بالا دارد میداند که چگونه تاثیر منفی هیجانات را بر تفکر خود اصلاح نماید.
امروزه بین یادگیری، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه که لازمه زندگی مدرن و روابط پیچیده بین فردی کنونی است، تفاوت زیادی قایل شدهاند. همه ما انسانهایی را میشناسیم که در ظاهر از تحصیلات بالایی برخوردارند و نمرات درخشانی گرفتهاند ولی در عمل و صحنه اجتماع ومسئولیت، بسیار شکننده و دارای زندگی نه چندان خوب و حتی گاه بسیار ملالت بار هستند. واقعیت هوش هیجانی و مولفههای آن در این زمینه نیز میتواند پاسخگوی بسیاری از چراها باشد، مثل اینکه چرا یک مهندس تحصیل کرده نمیتواند با همسر خود زندگی شادمانهای داشته باشد؟ چرا یک شاگرد اول دانشگاه نمیتواند در کنکور کارشناسی ارشد موفق شود؟
نتیجه گیری:
هوش هیجانی به عنوان یک پدیده مورد توجه نه تنها حاوی جنبه تئوریک روانشناختی است، بلکه در میدان عمل با ارتقاء آن میتوان برای بسیاری از مشکلات نهفته زندگی پاسخهای مناسبی یافت. امروزه مقالات، کتابها وگارگاههای آموزشی متعددی در رابطه با EQ تدوین میگردند که همگی تلاشی است بر نشان دادن راهکارهای نو در مقابله با مشکلات فردی و بین فردی در جوامع پیچیده کنونی.
منبع: فصلنامه پزشکی هوم
براي مقابله با حوادث استرس زا، بايد راه حلهايي غير از خشم و اضطراب را انتخاب كنيم
واژه استرس، امروزه بسيار بر سر زبانهاست، زيرا اين مقوله، افراد زيادي را درگير كرده است.
اما استرس (Stress) چيست؟
استرس واژهاي است در اصل به معني فشار و نيرو به بيان ديگر هر محركي كه در انسان ايجاد تنش كند و در او واكنشي برانگيزد عامل استرس زا شناخته ميي شود. اين عامل مي تواند يك رويداد يا يك وضعيت باشد. تنش ايجاد شده و پاسخ به آن فرآيندي را به وجود مي آورد كه به آن استرس مي گويند.
امروزه پژوهشگران استرس را پاسخي مي دانند كه بدن در برابر خواسته هايش نشان مي دهد. اين پاسخ يك پاسخ غير اختصاسي است. به طور دقيق تر، بايد گفت: هرگاه عاملي موجب شود كه بدن دچار تنش شده و ثبات و تعادلش را از دست بدهد، به طور خود به خود پاسخ و واكنشهايي از خود نشان مي دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند و به حالت پيشين برسد.
در رابطه با استرس ذكر سه نكته لازم است:
1 – در مقابله با استرس بدن انسان از الگوي عام و يكسان پيروي مي كند و فرآيندهاي عصبي – شيميايي معيني طي مي شود . رويدادهاي هيجانزاي ناخوشايند، همان اندازه واكنش در بدن ايجاد مي كنند كه يك رويداد خوشايند مي تواند به وجود آورد. براي مثال خبر خوش و يك موفقيت بزرگ هم مي تواند براي فرد بهت زدگي ايجاد كند.
2 – استرسهاي شديد و يا پياپي كه ممكن است آثاري فزاينده داشته باشد در همه حال منجر به از پا درآمدن فرد نمي شود زيرا پاسخ ديگري كه فرد مي تواند به عامل يا شرايط استرس زاي پابرجا دهد اين است كه خود را با آن سازگار كند (سازگاري آموخته) . به بيان ديگر سازگاري ميتواند به معني قطع مقابله با عامل استرس زا باشد. نمونه آن خو گرفتن فرد به كارهاي سخت و طاقت فرساي خود است.
3 – با وجود سازگاري با شرايط استرس زا و خو گرفتن به آن، ولي فرد نمي تواند از آثار آن مصون بماند. هر چند از پا در نمي آيد اما دچار فرسودگي هاي جسماني ، عاطفي ، و رواني ميشود. براي مثال كارگري كه در معدن و با شرايط سختي زندگي و كار مي كند، پس از مدتي دچار افسردگي و بي حوصلگي مي شود.
البته يك نوع ارتباط ميان عامل استرس زا و شدت و ماهيت استرس وجود دارد. يعني پاسخ بدن در برابر عوامل گوناگون متفاوت بوده و به نوع عامل استرس بستگي دارد و آنچه كه مهمتر است ذكر اين نكته ظريف است كه «برداشت فرد از رويداد و يا لرزيابي رويداد و راههاي مقابله با آن در تعيين استرس بسيار مؤثر است.»
به طور خلاصه بايد گفت با وقوع يك رويداد بالقوه استرس زا براي يك فرد ، با توجه به ويژگيهاي شخصيتي ، شرايط زندگي امكانات يا منابع موجود فرد و تجربه هاي زندگي اش ، پاسخ به آن استرس متفاوت است.
در يك موقعيت استرس زا چه اتفاقي مي افتد؟ تنش سريع تر مي شود و اكسيژن بيشتر به اندامهاي بدن مي رسد. ضربان قلب افزايش مي يابد، ريتمهاي مغزي نيز سريع تر مي شود. عضلات به علت افزايش اكسيژن ، تحريك شده و دفاعهاي مصون كننده بدني فعالتر مي شود.
آدرنالين مؤثرترين ماده اي است كه مي تواند تغييرات زيست شناختي را براي مقابله با استرس شكل دهد. ابتدا با تحريك عصبي مغزي و تحريك هورمون استرس و آدرنالين (Adernalin) پاسخهاي كوتاه مدت ظاهر مي شود. ( مثلاً پاسخهايي كه در رابطه با مبارزه و گريز و خشم هستند) با بالا رفتن مواد هورمون و ترشح آنها در هنگام خشم، ترس ، اضطراب و … بر روي ساير قسمتهاي بدن اثراتي ظاهر مي شود.
با تسهيل جريان اسيدهاي چرب در فرد مبتلا به تصلب شرايين و رسوب چربي و سفت شدن شرايين ، سكته قلبي و مغزي رخ مي دهد.
با ترشح هورمون استرس ، ترشح كورتيزول و بسياري از هورمونهاي وابسته به آن مثل آلوسترون و … به طور فزاينده اي افزايش يافته و منجر به بيماري فشار خود، بيماري قند خون و ضايعات مفصلي خصوصاً از نوع روماتيسم ميشود.
سيستم دفاعي بدن با ترشح هورمون استرس دچار اختلال مي شود و در نتيجه انواع اختلالات پوستي ، آسم و تنگي نفس و بالاخره بسياري از سرطانها و بيماريهاي بدخيم را ايجاد مي كند. از ديگر بيماريهاي روان تني Psyohe-somatic و يا بيماري وابسته به استرس مي توان زخم معده ، پركاري و مسموميت تيروئيد ، تورم جدار روده و اختلالات معده اي و روده اي متنوعي مثل يبوست ، تهوع و …. را نام برد.
آيا مي توان در زندگي روزمره از حوادث استرس زا اجتناب كرد، بسياري از مسائل استرس زا غير قابل اجتناب هستند اما مي توانيم با شناخت منطقي مسائل و استفاده از راه حلهايي به غير از خشم و اضطراب در برخورد با آنان ، به بهبود بهداشت رواني خود، اطرافيان و بالاخره جامعه كمك كنيم
چگونگی ترک عادت
1. هدف تان را بصورت مثبت بنویسید
2. دلائل تان را برای حذف این عادت بنویسید
3. روتین های جانشین را پیدا کنید. مثلا اگر عادت به خوردن در زمانهای خاصی را دارید، و با ترک عادت خوردن، برای آن زمان ها برنامه های خاصی بگذارید
4. با خودتان حرف بزنید، به خودتان بگوئید که شما در یک روند قرار گرفته اید، به خودتان یادآوری کنید که شما در حل نزدیک شدن به هدف تان هستید.
5. کمک هایی را برای پشتیبانی در اختیار داشته باشید. برای آنها شرح دهید که چرا می خواهید تغییر کنید و از آنها پشتیبانی بخواهید
6. برای برخورد با کسانی که می خواهند تغییر در شما را تخریب کنند آماده باشید. مدعی با شید و هر روز به آنها بگوئید کاری را که انجام می دهید
کارهای هر روز
1. هر روز لیست دلائلی ترک عادت را مرور کنید
2. یک تصویر دهنی از خودتان که دارای عادت جدید هستید داشته باشید
3. تصدیق و تائید کنید جملات مثبت تغییر عادتی را که به خود می گوئید: برای مثال من سرشار از سلامتی و سرزندگی م به واسطه این که 4 بار در هقته ورزش می کنم
4. به خودتان یادآور شوید که اگر یک بار برگشتید به عادت قبلی مارک شکست به خودتان نزنید، مجددا لیست دلائل ترک عادت را مرور کنید و مجددا شروع کنید
5. به خودتان جایزه بدهید.
دوست عزیز
جهان با سرعت در مسیر تکامل به پیش می رود
انسان سالم کسی است که با تحقق بخشیدن به رویاهایش به این روند پرشتاب بپیوندد و خود را با این آهنگ همنوا سازد.
هر آن کس که آرزویی نداشته باشد، ابزار آرزوهای دیگران می شود.
کسی که نظم را در خویش حکم فرما نسازد، دیگران او را به نظم می کشند.
من خشت، کاخ آرزوهای دیگران نخواهم شد.
من پلکان پیشرفت دیگران نخواهم شد
با عزمی راسخ می روم تا مهمترین پیروزی که همانا فرمانروایی بر خویشتن است را بدست آورم.
امروز مهمترین روز زندگی من است
امروز با نظم بخشیدن به
رفتار
احساسات
و افکار
بر خویشتن حکم می رانم و رویاهای فردا را به امروز پیوند می زنم
چرا که نظم پلی است بین اهدا ف و انجام کارها
با شور و اشتیاق تمامی موانع را به آتش می کشم و با سرعت به پیش می روم
با سخت کوشی در همه جا، خانه، کلاس، خیابان، نت، مهمانی و همه وقت صبح، ظهر، شب، روز به کارم می پردازم
هر بار که بیفتم قویتر از گذشته بلند می شوم، چرا که می دانم این راه فراز و نشیب دارد و من به تدریج قوی و حرفه ای می شوم، افتادن و سقوط کردن در طول راه امری طبیعی است که برای همه اتفاق می افتد دوباره بلند شدن است که مهم است و پشتکار را بمنصه ظهور می رساند.
اهرم من برای این کار تمرکز است، تنها در جمع های حضور می یابم که سخن از درس باشد، تنها با کسانی در ارتباطم که همسفر من در این راه باشند، ذهن تنها از مطالبی پر می شود که انگیزه و توان رفتن من را افزایش دهند.
بنا بر قانون تدریج هر تحول و تغییری تدریجی است
بعضی روزها پیشرفتم سریع تر و برخی اوقات کندتر است، اما هر روز حداقل یک قدم جلوترم. نکته مهم در جاری بودن رودخانه است، با اجرای ساعت به ساعت برنامه و با زدن هر تست، یک تکه از پازل رویایم چیده می شود.
امروز مهمترین روز زندگی من است
رفتار برخواسته از احساسات است
من زمانی می توانم
با انگیزه
سخت کوش
با پشتکار
متمرکز
و صبور باشم
که احساسات مناسبی از رفتارهایم پشتیبانی کنند
هر احساسی برای من پیامی دارد
اضطراب خطری در آینده را گوشزد می کند
دلتنگی تاسفی بر گذشته و کمرنگ شدن معنا است
شور و شوق نشان از بودن در مسییر درست است
شهوت، ندای دومین میل مهم زندگی است
بی قراری نشان از انرژی هدایت نشده است
خشم نشاندهنده یک اتفاق خلاف انتظار است
و....
به محض حس کردن آن احساس، پیغامش را یادادشت کرده و در وقت مناسب به آن می پردازم
امروز مهمترین روز زندگی من است
احساسات برخواسته از افکارند
هر زمان که ازافکارم آگاه شدم و آنها را هدایت کردم می توانم احساساتم را به طریقی موثر مدیریت کنم
7 بار در روز در جستجوی فکرهای غلط ذهنم را مورد کاوش قرار می دهم
هر فکر را با معیار واقعیت می سنجم، فکر های مفید را نگه داشته و تقویت کرده و فکرهای مضر را دور می اندازم
و این کار را با پرسیدن سوالات پنجگانه انجام می دهم
1. آیا موضوع را کوچکتر یا بزرگتر از واقعیت دیدم؟
2. آیا بیش از حد بد بین یا بیش از حد خوش بین به موضوع فکر کردم؟
3. آیا در این فکر اصل تدریج رعایت شده؟
4. این فکر چه احساساتی را ایجاد می کند؟
5. نظر استادم راجع به این فکر چیست؟
و هر بار که احساسات نامناسبی را حس کنم، افکار مولد آن احساس ها را یافته و بدین وسیله آن افکار را نقد می کنم
آهن از ناخالصی ها تشکیل شده و همین آن را ضعیف ساخته است، آن را به کوره برده و چکش کاری می کنند، تا از آن فولادی خالص و شمشیری تیز بسازند.
این لحظات برای آهن وجود من فرصتی است که آبدیده شود، تا از پس آن تقدیر خویش را بیافرینم
نوشته از دکتر فریبرز ارباسی
هر که تخم آرزو در دل نکشت
پایمال دیگران چون سنگ و خشت
آرزو سرمایه سطان و میر
آرزو جام جهان بین فقیر
|
ترجمه : آرش فرهودي منبع : نيويورك تايمز- 15آوريل 2003 همه ما طي روز به كارهاي متفاوتي مي پردازيم كه با وجود تنوع و گوناگوني يك وجه مشترك دارند و آن ايجاد تنش و هيجان است. بسياري از دانشمندان تنش را جزو لاينفك زندگي در عصر حاضر مي دانند. گاهي فشار فزاينده استرس هاي روزمره مي تواند منجر به تضعيف توانايي اشخاص در مقابله با ناملايمات شود و افسردگي، عصبانيت بيش از حد (ترس) از اتفاقات آينده و احساس امنيت نداشتن را به همراه داشته باشد. بويژه هنگامي كه شخص نتواند براي تغيير زمينه هايي كه منجر به برانگيختن و ايجاد استرس مي شوند، كاري انجام دهد، استرس بسيار خطرناك خواهد بود. بدترين حالت هنگامي است كه كه به نظر مي رسد تنها انتخاب شما يافتن راهي براي مخفي كردن استرس و نه از ميان بردن علت ايجاد كننده آن است. دكتر جيمز گوردون، مدير مركز تحقيقات روانپزشكي در نيويورك مي گويد: احساس عصبانيت و يا نوسان احساسات كه همه ما كم و بيش طي روز تجربه مي كنيم، حالاتي طبيعي هستند كه در نتيجه پاسخ بدن ما به تحريكات محيط اطراف ايجاد مي شوند. مشكل هنگامي ايجاد مي شود كه اين فشارها بيشتر از ظرفيت روحي و جسمي اشخاص است. در اين حالت شاهد بروز بيماري هاي جسمي و روحي هستيم. امروزه اثبات شده كه فشارهاي روحي همانند ريسماني است كه بيماري هاي فراواني به آن متصل مي شوند. دكتر كاسيلت در اين مورد به تضعيف سيستم ايمني بدن، آسيب به قلب و صدمه به سلول هاي مربوط به حافظه در مغز اشاره مي كند. او مي گويد اينها نمونه هايي از عواقب ناشي از استرس مزمن است كه در صورت عدم توجه مي توانند بسيار خطرناك باشند. وي كه همراه با دكتر گوردون مدت 6 سال را به درمان افراد بازمانده از جنگ در بوسني و ساير نقاط جهان گذرانده است، تجربه هاي فراواني از ارائه روشهاي منحصر به فرد براي تسكين و فرونشاندن استرس دارد. برنامه هاي اين 2 پزشك براي مديريت استرس و ناملايمات بسيار مفيد است: 1ـ همواره اطلاعات كاملي از وقايع اطراف خود داشته باشيد. بايد توجه داشت كه بي اطلاعي و ناديده انگاشتن اصل موضوع دليل بر شادي و عدم وجود مشكل نيست. گاهي اوقات آنچه شما به علت عدم آگاهي از اصل موضوع در ذهن خود تصور مي كنيد، بسيار بدتر و ناراحت كننده تر از آن چيزي است كه واقعا اتفاق افتاده است. 2ـ تماس بيش از حد با موضوعات تنش زا خودداري كنيد. گروهي از مردم ساعتهاي متمادي را به گوش دادن به اخبار راديو و يا تماشاي مداوم اخبار از تلويزيون اختصاص مي دهند. استرس ناشي از پيگيري مداوم اخبار كه اغلب دلهره آور نيز هستند، منجر به خستگي فكر و مشكلات روحي خواهد شد. در اين رابطه پيشنهاد مي شود بيشتر اخبار هنري، علمي و ورزشي را دنبال كنيد. 3ـ روابط اجتماعي خود را گسترش دهيد. به ديدار دوستان، اقوام و همكاران خود برويد و با آنها به گفتگو بپردازيد. در مورد نگراني هاي خود با ديگران صحبت كنيد. اشخاصي كه شكلات را مخفي كرده و در مورد آن با هيچ كس صحبت نمي كنند از بيماري هاي جسمي و روحي بيشتري رنج مي برند. حتي اگر با كسي صحبت نكنيد، بودن با يك دوست يا هر كسي كه با او احساس راحتي مي كنيد، مي تواند كمك بزرگي براي شما باشد. اگر روزي به هر علت دچار نگراني و استرس شديد، با يك دوست تماس بگيريد و به ديدن او برويد. 4ـ در زندگي روزمره از برنامه منظمي پيروي كنيد. داشتن برنامه منظم در حفظ سلامت اهميتي حياتي دارد. افرادي كه برنامه معيني در زندگي روزانه خود ندارند، معمولا از احساس ناامني شديدي رنج مي برند. داشتن زمان مشخصي براي وعده هاي غذايي و يا خواب حايز اهميت بوده و براي بهره مندي از سلامت در زندگي ضروري است. 5ـ به ورزش و فعاليت هاي بدني بپردازيد. اهميت ورزش در حفظ سلامت جسم و روان بر كسي پوشيده نيست. جسم و روان بر كسي پوشيده نيست. تمرينات منظم ورزشي نه تنها استرس را فرو مي نشاند؛ بلكه احساسي از قدرتمندي و مفيد بودن را به شما مي دهد. بنابراين توصيه مي شود ضمن پرداختن به ورزش، دوستان و خانواده خود را نيز به شركت در فعاليتهاي ورزشي تشويق كنيد. 6ـ مسائل روزمره زندگي را اولويت بندي كنيد. هنگامي كه با انبوهي از مشكلات عاجز مي شويد. اولويت بندي كنيد. هنگامي كه با انبوهي از مشكلات به طور همزمان روبه رو مي شويد، به آساني در مقابل آنها به زانو درآمده و از حل مشكلات عاجز مي شويد. اولويت بندي مسائل به ترتيب اهميت و بررسي هر مورد به صورت مجزا و در يك زمان به خصوص به شما امكان مي دهد كه به هر كاري در مكان ويژه خود رسيدگي و براي حل آن اقدام كنيد. 7ـ به روشهاي تسكين جسم و روح بپردازيد. تحقيقات متعدد دانشمندان وجود رابطه ميان سلامت جسم و روح را بيش از هر زمان ديگري آشكار كرده است. روشهايي مثل تنفس آرام و عميق و تمركز را فرا گرفته و انجام دهيد. اين كار در تسكين استرس بسيار موثر خواهد بود. ابتدا چشمان خود را ببنديد، نفس عميق بكشيد، دم را از بيني وارد و بازدم را از دهان خارج كنيد. 8ـ در كمك به ديگران پيشقدم شويد. تلاش براي خدمت و كمك به ديگران بسيار موثر و شفا بخش است. اين كار به شما احساس ثمر بخشي و مفيد بودن خواهد داد و دست كم براي مدتي از درگير شدن فكر به مسائل ديگر جلوگيري مي كند. |
استرس فشار و فرسایش بدن به هنگامی است که با محیط پیوسته در حال تغییر سازگار شویم. چنین تغییراتی آثار جسمانی و هیجانی بر ما میگذارد و میتواند احساسات مثبت یا منفی ایجاد کند. در صورت مثبت بودن ، اثرات استرس ما را ناگزیر به عمل میکند، هوشیاری تازه و چشم انداز مهیج جدیدی برای ما به ارمغان میآورد.
آثار منفی استرس احساس بی اعتمادی ، طرد ، خشم و افسردگی میآفریند که این احساسات به نوبه خود به مشکلاتی مانند سردرد ، ناراحتی معده ، جوش و خارش پوست ، بیخوابی ، زخم معده ، فشار خون بالا ، بیماری قلبی و سکته مغزی میانجامد. مرگ یک عزیز ، تولد یک کودک ، ارتقای شغلی یا ایجاد یک رابطه جدید استرس به دنبال میآورد. چون این تغییرات ما را مجبور به سازگاری مجدد با زندگی خود میکند. سازگاری با شرایط متغیر ، بسته به نوع واکنش ما میتواند کمک کننده یا آسیب رساننده باشد.
استرس مثبت بر تازگی و ابتهاج زندگی میافزاید. همه ما با تحمل میزان معینی از استرس زندگی میکنیم. سر رسیدن مهلت ، رقابتها ، برخوردها و حتی ناکامیها و نگرانیها به زندگیها عمق و غنا میبخشد. هدف ما حذف استرس نیست، بلکه فراگیری چگونگی استفاده از آن به منظور کمک به خود است.
استرس کمتر از حد ، عامل خمودگی است و در ما احساس خستگی و رخوت بر جای میگذارد. از سوی دیگر ، استرس مفرط تنش ایجاد میکند. آنچه ما بدان نیازمندیم، یافتن سطح بهینه و مطلوبی از استرس است که ما را برمیانگیزد، ولی ما را در خود غرق نمیکند.
سطح واحدی از استرس که برای همه انسانها بهینه باشد، وجود ندارد. هر یک از ما مخلوقاتی منحصر به فرد با نیازهای ویژه هستیم. بنابراین ، آنچه برای یک شخص ناراحت کننده است، چه بسا برای دیگری شادی آفرین باشد. حتی وقتی ما روی ناراحت کننده بودن رویدادهای خاص توافق داریم، احتمالا در واکنشهای فیزیولوژی و روان شناختی به آن حادثه با هم تفاوت داریم.
شخصی که شیفته مذاکره و حل اختلاف و تحرک شغلی است، اگر شغلی یکنواخت و بدون تحرک داشته باشد، در فشار و استرس قرار میگیرد. در حالی که شخصی که به شرایط ثابت علاقهمند است، وقتی در شغلی قرار گیرد که وظایفش از تنوع بالایی برخوردار باشد، به احتمال زیاد خود را در تنگنای استرس احساس میکند. قبل از قرار گرفتن در معرض تغییرات آزار دهنده ، این موضوع که استرسهای شخصی ما چه هستند و میزان تحمل ما در برابر آنها چقدر است، به شیوه زندگی و سن ما بستگی دارد.
اکثر بیماریها با استرس مداوم مرتبط میباشند. اگر شما علائم استرس را تجربه میکنید و اگر استرس در سطحی فراتر از سطح بهینه استرس شما قرار دارد، باید از استرس زندگی خود بکاهید و یا توانایی مقابله و اداره استرس خود را بهبود بخشید.
شناسایی استرس مداوم و آگاه شدن از اثرات آن بر زندگی ما ، برای کاهش اثرات زیان آور آن کافی نیست. همانطوری که منابع زیادی برای استرس وجود دارد، امکانات بسیاری هم برای اداره آن وجود دارد. ولی آنچه بدان نیازمندیم، تلاش برای تغییر است، تغییر منبع استرس و یا تغییر واکنش نسبت به آن منبع. برای این منظور چه کار میتوانید انجام دهید؟
منبع: سایت رشد
علل افسردگی
تا اکنون علت واحدی برای افسردگی پیدا نشده است. به باور کارشناسان آسیب پذیری ژنتیکی به همراه فاکتورهای محیطی همچون استرس، بیماری های جسمی ممکن است ماشه عدم تعادل بیوشیمی مغز را بکشد و منجر به افسردگی شود.
عدم تعادل در سه ماده شیمیایی مغز :
سروتونین
نوراپی نفرین
و دو پامین به افسردگی منجر می شود.
دانشمندان هنوز بطور کامل چگونگی ارتباط این عدم تعادل و بروز علائم و نشانه های افسردگی را مشخص نکرده اند.
فاکتورهای دخیل در افسردگی عبارتند از:
وراثت: محققین چندین ژن را که امکان دارد در اختلال دو قطبی دخیل باشند شناسایی کرده اند، آنها در جستجوی ژن هایی برای دیگر اختلالات افسردگی هستند. با این وجود داشتن تاریخچه افسردگی در خانواده به این معنا نیست که شخص دچار افسردگی می شود از طرفی افرادی بودند که سابقه افسردگی در خانواده نداشتند ولی افسرده شدند.
استرس: حوادث استرس زا بخصوص از دست دادن و یا تهدید به از دست دادن یک عشق و یا یک شغل می تواند ماشه افسردگی را بکشد.
داروها: استفاده طولانی مدت از داروهایی همچون داروهای کنترل کننده فشار خون، قرص های خواب، و همچنین قرص های ضد حاملگی ممکن است باعث بروز علائم افسردگی در بعضی از افراد شود.
بیماری: داشتن یک بیماری مزمن بمانند بیماری قلبی، سکته، بیماری قند، سرطان و یا آلزایمر ریسک ابتلا به افسردگی را افزایش می دهد. داشتن اختلال تیروتید(کم کاری) حتی بصورت خفیف می تواند از علل افسردگی باشد.
شخصیت: ویژگی های شخصیتی همچون اعتماد بنفس پایین و وابستگی بالا، خود انتقادی، بدبینی و در مستاصل شدن در اثر استرس می تواند فرد را در برابر استرس آسیب پذیر کند.
افسردگی پس از زایمان: در مادران مقداری دل نگرانی و احساس غمگینی، خشم، اضطراب، بی قراری و احساس عدم کفایت شایع است. اگر این مورد شدید شود به آن افسردگی پس از زایمان می گویند که اغلب در کسانی که اولین زایمان را دارند رخ می دهد.
هورمون ها: زنان بیش از دو برابر مردان افسردگی را تجربه می کنند، و همین آمار این باور را بوجود آورده است که فاکتورهای هورمونی در بروز افسردگی نقش دارند.
اعتیاد: کارشناسان می گویند که سیگار و مواد مخدر برای تحمل افسردگی مصرف می شود. با این وجود استفاده از این مواد خود می تواند در بروز افسردگی و اضطراب دخیل باشد.
ترجمه: دکتر فریبرز ارباسی
منبع: www.myoclinic.com
در بعضی از تیپ های افسردگی ژنتیک بعنوان یک عامل اثبات شده است. یکی از آن تیپ ها اختلال دو قطبی است. مشخص شده است که افراد دو قطبی داری ژن خاصی هستند البته این به آن معنی نیست که هر این ژن را دارد داری اختلال دو قطبی است، بنظر می رسد عوامل خاص دیگری همچون استرس در خانواده، محیط کار و مدرسه در ایجاد این اختلال نقش داشته باشد
در بعضی خانواده ها دیده می شود که افسردگی ماژور نسل بعد از نسل بوقوع می پیوندد. اگر چه این بیماری در کسانی نیز که سابقه خانوادگی ندارند دیده می شود.
افسردگی ماژور چه ارثی باشد و چه نباشد با تغییرات شیمیایی و تغییرات در عملکرد مغزی همراه است.
کسانی که اعتماد بنفس پایین دارند برداشت بدبینانه ای از خودشان و جهان دارند وخیلی راحت در اثر استرس به هم ریخته و یا متمایل به افسردگی می شوند. اگر چه این تظاهرات در یک زمینه روانشناسی و یا یک فرم زود هنگام ازبیماریه که خیلی شفاف نیست.
تحقیقات اخیر نشان می دهد که تغییرات فیزیکی همراه است با تغییرات در روان و ذهن.
وضعیت های بالینی بمانند سکته، حمله قلبی، سرطان، اختلالات هورمونی و پارکینسون می توانند علت بیماری افسردگی باشند و شخص را بیمار و بی احساس و بی میل در رفع نیازهای فیزیکی سازند، طولانی شدن این اختلال می تواند وضعیت وحیمی را بوجود بیاورد و ارتباطات را دچار مشکل سازد و مسائل مالی بوجود آورد. و یا هر عامل استرس زایی می تواند ماشه افسردگی را بکشد. خیلی از اوقات ترکیبی از مسائل ژنتیک، مسائل روانشناسی و فاکتورهای محیطی می تواند به یک حمله افسردگی منجر شود. اپی زود های بعدی با افسردگی خفیف تر و یا حتی بدون آن ایجاد می شود.